X
تبلیغات

خیال که خیس نمی شود

خیال که خیس نمی شود
اینها که می خوانی شعر نیست فقط چند سطر از لهجه ی من است.
یار منم ، شور منم

زخمه ی رنجور منم

برگ تویی، بار تویی

شراب تبدار تویی 

ناب منم، خواب منم

ساقی بی تاب منم 

سبز تویی، هست تویی

عاشق سر مست تویی 

ساز منم، سوز منم

شمع جگر سوز منم

روز تویی، رازتویی

هستی دمساز تویی

**تقدیم به زیباترین گل زندگیم

سه شنبه 26 فروردین1393 | | سهیلا |
بهارمن

نگار من

از من و از نگاه من

زخمه شور می زند

بر دل بی قرار من

غافل و خواب می شود

از غم و اشتیاق من

قطره اب می شود

بی اثر و صدای من

بهار من

نگار من

از توی بی وفای من

نقش شکست می کشد

بر تن تو جفای من

درتو  حصول می کند

درد ظهور می کند

هفته و ماه می رود

عمر به باد می رود

**شعری از رزای عزیزم

دوشنبه 25 فروردین1393 | | سهیلا |
در این شب های پر از بهار، عطر تمام نارنج ها را برایت خواهم چید

و عشق تمام سیب ها را به درخت دلت خواهم آویخت

من سالهاست  شعر و بوسه را به تو هدیه کرده ام

درست از همان شب که دوستت دارم ها را در دفتر شعرهایم دیدی

و با من از دقیقه های بهار و سیب و نارنج حرف زدی 

دقیقه هایی که تا به امروز تمام فصل ها را به یاد تو بهار صدا زده اند 

بهاری که واژه ها را از چشمان تو دزدیده

وبه حوالی قلب من تا همیشه شعر سرازیر کرده است.

یکشنبه 24 فروردین1393 | | سهیلا |
نمی دانم چرا...

درگیر این احساس نمناکم 

تو تعبیر کدامین خواب من بودی

که من اینگونه غمناکم 

پنجشنبه 21 فروردین1393 | | سهیلا |

می توانستم  تو را

با دوستت دارم

نرنجانم

ولی...

در تکاپوی قفس

با مرغِ دل

من باختم

ساعتی

زنگی نزد

وقتِ پشیمانی که شد

هیچ کس، شب، چشمِ گُل را

خوبِ خوبِ از بر نکرد...

صبح، نامِ اشک را، شبنم گذاشت

مردمِ شهر، به سجادهِ احساس ،خیانت کردند

من، به آهنگِ دلم رقصیدم

و صبورانه، نگاهت کردم

تو کجایِ شب تنهایی من، ماه شدی؟

هیچ بغضی، به مداوای غمم، ختم نشد

یادِ من بود، نباید ترسید

زمزمه می کردی...

دل اگر سرد شود، پس چه کنم

تو کلاغینه ترین بال جهان را داری

خوب میفهمیدم ،راوی قصه ما، راست نگفت

پل نشد دستِ من و تو...

نرسیدیم به رازِ دلِ هم

مردمِ شهر، به سجادهِ احساس ،خیانت کردند

**شعری از رزای عزیزم

سه شنبه 19 فروردین1393 | | سهیلا |
دوستت دارم را

ساده نگیر

نقش تنهایی ما

حک شده روی برهوت

تو بمان

تا دل کوه آب شود

آتش افشان

به سراغ من بیچاره نیا

من همین چند قدم

مانده به غم را دارم

دل من را نشکن

حس بکن حادثه را

که اگر جمع شود

بغض هر ساله ی من...

دوستت دارم را

ساده نگیر

که مبادا برود

از خاطر

همه ی سهم دلم

از دل تو

لحظه را بازی کن

و ببر

جام ترک خورده ی غم های مرا

 که مدارا کردم

نفس سبز کشیدم

تا تو بیدار شوی

به دلت یاد بده

گل لبخند بکاردبر لب

و از این فاصله ها رنج نبر

  که دلم تنگ نمی شد

اگر اینجا بودی

دوستت دارم را ساده نگیر

**شعری از رزای عزیزم

شنبه 16 فروردین1393 | | سهیلا |
شکوفه می زند دلم

چون که بهار من تویی

تمام من پر از تو است

دار و ندار من تویی

جمعه 15 فروردین1393 | | سهیلا |
بهار من شاید و هرگز نمی گذرد 

اگر بهاری را که به دستهای تو داده ام 

از دست ندهی

جمعه 15 فروردین1393 | | سهیلا |
بهار من 

نگذار بگذرد بهار من

جمعه 15 فروردین1393 | | سهیلا |

مگر چند بهار با تو بوده ام

که یک بهار بی تو نمی توانم باشم


بهار تمام  نمی شود 

اگر در بهار به دیدنم بیایی 

چهارشنبه 13 فروردین1393 | | سهیلا |
قرار بود با تو بهار

شکوفه بیارد

بنفشه بکارد 

و بهار ببارد 

ولی بی تو بهار 

هیچ گلی نکاشت.

یکشنبه 10 فروردین1393 | | سهیلا |
بهار آمده

ولی تو-هنوز

همان زمستانی

بهار من

زمستان تو

پاییز ماست

سه شنبه 5 فروردین1393 | | سهیلا |
هزار بهار هم بیاید

بی تو

هیچ بهاری بهار  نمی شود

دوشنبه 4 فروردین1393 | | سهیلا |
بهار آمد 

بی آنکه 

بوی بهار بیاورد

**بهار همان یار و یار همان بوی بهار

جمعه 1 فروردین1393 | | سهیلا |
عید روزی ست که دل پاک و مطهر باشد

سبد عشق پر از سیب معطر باشد


پنجشنبه 29 اسفند1392 | | سهیلا |
بهار را

تا چشم های تو

دوست دارم


سبز چشم های تو 

هفت-سین

بر سفره هفت سین دلم

پنجشنبه 29 اسفند1392 | | سهیلا |

پر می شوم از بهار

وقتی در چشم هایت

سیب و مریم را می بینم.

می خواهم بار دیگر

تو را سبز کنم

در سیب و بهار و عشق و مریم

در چشم هایم...

سه شنبه 27 اسفند1392 | | سهیلا |

*آنقدر شبیه بهار شده ای که/تا آخرین بهار/کنار تو می مانم

در دلم هزار بهار شکوفه می دهد

وقتی دستهای تو از ته باغ زیباترین گل سرخ را برایم می چیند

و مرا به دیدن هزار باغ بهار از هزار شاخه گل سرخ می برد.

به من بگو هر صبح با یک شاخه گل سرخ هیچوقت  تنهایت نمی گذارم

و هیچ عطری را به قدر عطر دوستت دارم های تو دوست ندارم

 شمالی ترین دقیقه ی دوستت دارم های من لحظه ای ست

 که تو مرا با لهجه ی گل  سرخهای شرجی زده صدا می زنی

و من به قدر تمام شمال گل های علاقه ات را می دزدم

و در گوشه گوشه ی دلم می کارم.

دوشنبه 26 اسفند1392 | | سهیلا |
کدام شعر را عاشقانه نگفته ام

که دوستت دارم را بی قافیه می خوانی

من از میان هزاران نگاه

سطر به سطر چشم های تو را نوشته ام. 


زمستان که می رود 

من و شعرهایم بهار می شویم 

بهار یعنی عاشقی

به رسم چشم های تو

جمعه 23 اسفند1392 | | سهیلا |
بهار که می رسد

من پر از کودکی ام

با لباسهای رنگی

و شکلات های شیرین

زندگی چقدر خیالاتی ست

من پر از تصویرم 

پنجشنبه 22 اسفند1392 | | سهیلا |
اسفند که می شود

خانه تکانی می کنم

دلم را

شاید که اتفاق تازه ای بیافتد در آن.

یکشنبه 18 اسفند1392 | | سهیلا |
منتظرم بهار  بیاید

از پشت شکوفه هایش

عشق را ببینم

و بگویم

حالم خوب است


دوستت دارم را

تحویل کن

راس ساعت عشق

می خواهم تا آخر سال 

حالم خوب باشد

جمعه 16 اسفند1392 | | سهیلا |
عشق را می میرم

شعر را می میرم

وقتی گل های دوستت دارم را

در ایوان  دلم می چینی

نه اینکه فکر کنی

باران کم است

آفتاب کم است

ستاره و ماه پس کجایند

نه،مرا که دوست داشته باشی

هر نهالی قبل از بهار شکوفه می دهد

چهارشنبه 14 اسفند1392 | | سهیلا |

می خواهم به شهر تو بیایم،

به شهر دلت

باشد عاشق نمی شوم

اصلا چه فرق دارد؟

کنار کدام ایوان کدام گل را جا بگذارم

من  هنوز پشت پنجره ی زمستان 

تمام ستاره ها را نشمرده ام

و دعای ماه را 

برای مردمان شهر نخوانده ام

باور کن آسمان تو صبورتر است.

بگذار شبهای تقویم را پر از خواب دوستت دارم کنم

و خیال کنم عشق از سرما گذشته است

من قول می دهم 

دوستت دارم ها رابه دروازه ی تو برسانم

و شکوفه هایش را آرام آرام به آغوش تو بریزم

به آن علاقه که باور کن اگر نباشی

تمام خط های دوستت دارم را از تقویم پاک می کند

و چیزی شبیه شعر و عشق را همیشه کم می آورد.

"عاشقانه ای بهاری به خاطر دوستی که از بهار لطیف تراست (سوسن جعفری)"
دوشنبه 12 اسفند1392 | | سهیلا |
تو بهاری بی بار بودی

و من

زمستانی پرگل

ترس از شکوفه ندادن تو

سرما را ابدی کرد.

یکشنبه 11 اسفند1392 | | سهیلا |
برای دیدن

شکوفه ی چشم هایت

پا برهنه تا بهار می دوم

جمعه 9 اسفند1392 | | سهیلا |
امروزی خسته ام

فردایم باش.

پنجشنبه 8 اسفند1392 | | سهیلا |
ماه من

مرا به یاد می آوری؟

من هر لحظه به یاد توام

هر روز

به یاد تو آفتاب را می بینم
 
هر شب
 
از یاد تو ستاره ها را می  چینم
 
اگر بشود
 
تمام گل ها را برای تو می بویم
 
تمام گریه ها را از چشمان تو می خندم
 
ماه من
 
من همانم
 
همان که قول داده ام
 
برایت سیب و ستاره و خواب بیاورم
 
همان که

در ایوان دلت  

شمعدانی های عاشق بکارم
 
ماه من 
 
مرا به یاد می آوری؟
 
من زمستانی در جستجوی بهارم
 
زمستانی که 

تو را اندازه ی بهاری که
 
در آن گم شده ای  دوست دارم
 
ماه من
 
بهار من
 
مرا به یاد نمی آوری؟
سه شنبه 29 بهمن1392 | | سهیلا |
از تمام بهارهایی که گذشته است

بهار من تویی

که هرگز نمی گذری 

"برای دخترم"

دوشنبه 28 بهمن1392 | | سهیلا |
سر می رود خاطراتت

از تقویم دلم

بگذار این باغ  زودتر به بهار برسد.

شنبه 26 بهمن1392 | | سهیلا |

درباره وبلاگ

دیوان تو را باز می کنم

تا تفالی بر شکوفه ها بزنم

باد از هر برگی می وزد

نشان آمدن توست

من خواب دیده ام مرا که ببوسی

دهانم طعم تو را می گیرد

وتقویمم پر می شود از پرنده ها

تو را به جان شکوفه ها

به جان پرنده ها

به تاریخ آخرین روز زمستان

راس ساعت قرار مرا ببوس و طلوع کن

مثل تمام زمستان هایی که لبخند می زنند

و بهار می شوند. 

*راستی چند سال از آرزوهایم بزرگتر می شوی؟

چند سال از عیدی هایم؟*
لینک های ویژه
طراح قالب
امکانات وب

کد فـلـش کـردن لـیـنـک هـا
align="center">