خیال که خیس نمی شود

خیال که خیس نمی شود
اینها که می خوانی شعر نیست فقط چند سطر از لهجه ی من است.
زیر آسمانی که

یک دقیقه باران ندارد

کاش دلت

فقط یک دقیقه برایم تنگ می شد.

 

من

بارها باران را بوسیده ام

ولی

تو را

...

سه شنبه 7 مرداد1393 | | سهیلا |
حوالی چشم های تو

دریا اتفاق می افتد

و آسمان محرم می شود

خوب من

چشم های تو

همان اتفاقی ست که همیشه منتظرش بوده ام.

 

نگاهم که می کنی

شنبه جان می گیرد

همرنگ چشم های تو

آسمان آبی می شود

خوب من

شنبه ها همیشه به نام توست

به نام چشم هایت.

**برای پسرم

شنبه 4 مرداد1393 | | سهیلا |
اگرچه امروز،

اولین روز از گرمترین ماه سال است

ولی، سالهاست

که اولین ماه گرم من،

تابستان چشم های توست.

**گرما که از چشم های تو کم شود

تابستان سردتر از زمستان می شود.

چهارشنبه 1 مرداد1393 | | سهیلا |
از عشقی که زود آمد

تا سبز چشم هایت

هر روز را  گریه کرده ام

در انتهای دلم

نقطه ی پایان

"تنهایی"

**پس از رفتن ات مدام عاشقم.

سه شنبه 24 تیر1393 | | سهیلا |
من به دریای شمال نزدیکم

تو به دریای جنوب

دریا دریا از تو دورم

دنیا دنیا به تو نزدیک

به آبی ترین دریای زندگیم"پسرم"

یکشنبه 22 تیر1393 | | سهیلا |
و نسیمی چون

پرنیان عشق می وزد

بر پیکر من اینجا

و شانه های تو آنجا

چاره چیست؟

گاهی باید رفت

از دیاری به دیار دیگر

**به پسرم که دوری اش همیشه دلتنگم می کند.

شنبه 21 تیر1393 | | سهیلا |
اگر می دانستم

عشق تاریخ انقضا دارد

تمام تقویم ها را پاره می کردم.

جمعه 20 تیر1393 | | سهیلا |
کدام فالگیر مرا به فردا دعوت خواهد کرد

وقتی تلخی عشق

سالهاست که فنجان قهوه ام را جواب می کند.

 

جمعه 20 تیر1393 | | سهیلا |
من اینجا بی نوایم

تو آنجا بی نوایی

مرا بگذار و بگذر

که نیست ما را دوایی

سه شنبه 17 تیر1393 | | سهیلا |
در باغچه ی دلم

گل سرخی روییده است

که هر وقت گریه می کنم

آرام آرام خیس می شود.

 

از هر گلی که نچیده ام

طعم دستهای تو

به جا مانده است.

یکشنبه 15 تیر1393 | | سهیلا |
کاش تو مرا خواب ببینی

و آنقدر دلت برایم تنگ بشود

که دیگر نروی!

شنبه 14 تیر1393 | | سهیلا |
حاصل تنها نبودن تو

تنهایی من است

که هرگز تمام نمی شود.

جمعه 13 تیر1393 | | سهیلا |
بی تو

ماه از آسمان کم می شود

مثل هوا

که اگر نباشی

از من کم می شود

پنجشنبه 12 تیر1393 | | سهیلا |
هوای خاطره هایت

روز به روز گرم تر می شود

کاش بارانی بیاید

تا تو را از یاد ببرم.

سه شنبه 10 تیر1393 | | سهیلا |
هزار گل سرخ از من فاصله می گیری

وقتی یک شاخه گل سرخ

از چهار فصل دلت زیاد می آید.

شنبه 7 تیر1393 | | سهیلا |
تو کجای چشم های من

اتفاق افتادی؟

که حادثه ی دوستت دارم ات

تا همیشه بارانی ست

پنجشنبه 5 تیر1393 | | سهیلا |
عشق من و

دورتر شدن دستهایت

چهارشنبه 4 تیر1393 | | سهیلا |
به من بگو

هنوز مرا دوست داری؟

هنوز نشانی ام را می دانی؟

عزیز من

هیچکس نمی داند

می خواهم دوباره بگویم

سیب،سیب،سیب

چهارشنبه 4 تیر1393 | | سهیلا |
به رنگ آبی

چشم هایت

تکرار آسمان اند

در روزهای آفتابی

**من فقط می دانم

روز با تو تمام نمی شود.

**برای پسرم

شنبه 31 خرداد1393 | | سهیلا |
دلواپس تو بودم

که تو را گم کردم

در کوچه پس کوچه های مادری

**برای دخترم

جمعه 30 خرداد1393 | | سهیلا |
بیا

نمان

برو

که داستان ما

بی حضور هیچ کلاغی به پایان رسیده است

**شب آخر و صبح روز اول

جمعه 30 خرداد1393 | | سهیلا |
تا نگویی

این گل چگونه زرد شده است

هنوز تو را دوست دارم

**هر جا گل عشق می روید

بارانی باریده است

چهارشنبه 28 خرداد1393 | | سهیلا |
سرگردانی ابر

در آسمان مهر

دلیل نیامدن باران در عشق است

**اشک هایم را عاشقانه به ابرها پیوند می زنم

تا آسمان ام همیشه بارانی باشد.

سه شنبه 27 خرداد1393 | | سهیلا |
ما را

تتها

دو خط موازی به هم می رساند

**دو خطی که در نازکای خیال

تقاطع پیچک های عاشق می شوند.

دوشنبه 26 خرداد1393 | | سهیلا |
هزار سوسن

برای یک روز دوست داشتن تو کم است

**برای سوسن جعفری

یکشنبه 25 خرداد1393 | | سهیلا |

خسته گی تو

به تمام عشاق

نه خواهد گفت

**چقدر طعم عشق تکراری شده است.

یکشنبه 25 خرداد1393 | | سهیلا |
خدایا این آدم ها را تو آفریدی؟!!!

می آیند

نمی مانند

و می روند

چگونه هجی کنم آدمت را؟

لمس کنم آدمیت را

و صرف کنم فعل رفتن را

**خدایا دلم درد می کند، درد

شنبه 24 خرداد1393 | | سهیلا |
به باغ دوستت دارم که رسیدم

درخت عشق کال بود

می ترسم از روزی که

میوه ی عشق از درخت نیفتد.

جمعه 23 خرداد1393 | | سهیلا |
می خواهم امروز

هزار گل سرخ را در چشم هایت گریه کنم

و به هزار عابر عاشق بگویم

نگذارید در چشم های تان روزی گل سرخ بروید.

 

پنجشنبه 22 خرداد1393 | | سهیلا |
بر قلب من باغبانی کن

و گل هایی را در ایوان دلم برویان

که هرگز خشک نشوند.

 

آفتاب مهربانی ات

بر سرزمین قلبم آنچنان تابیده است

که دلم باغچه ی عشق شده است

سه شنبه 20 خرداد1393 | | سهیلا |

درباره وبلاگ

در من زنی نهفته است

که هر شب مریم های شعرهایش را

از هلال ماه می چیند 

و هرصبح شاخه شاخه

در گلدان خورشید می کارد.

زنی که در یک خانه ی سبز

زندگی می کند؛

در کوچه ای که کسی

جز مریم و باران از آن عبور نمی کند

و چقدر ساده تمام شعرهایش را

در باغچه ی آسمان جا می دهد

و چقدر؛چقدر دلش می خواهد

اهل ماه شود؛اهل ستاره

و شاید دوست دارد

باران دستش را بگیرد

و به جان تمام مریم های زمین

قسمش بدهد به هیچکس نگوید

چرا وقتی دلش می گیرد

بیشتر عاشق می شود؛

بیشتر شاعر
آخرین مطالب
لینک های ویژه
طراح قالب
امکانات وب

Online User
کد فـلـش کـردن لـیـنـک هـا
align="center">